الملا فتح الله الكاشاني

16

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

متردد و متشكك در آنكه بر محبت اقدام نمايند يا از آن احجام نموده ميل بعداوت كنند آن حضرت بعد از استماع اينكلام فرمود كه اى حارث كلام اهل اختصام را استماع مكن و آنچه من به تو ميگويم اخذ نماى و بدان عمل كن بدانكه بهترين شيعيان من كسانىاند كه بر حد اوسط اند پس بايد كه غالى پا را از پايهء فرط محبت پائين نهاده و از مرتبه افراط تنزل نموده به ايشان راجع شود و قالى از عداوت در گذشته و بر مرقات محبت متصاعد شده خود را به ايشان رساند حارث گفت يا امير المؤمنين به از اين از براى من كشف اينمعنى نماى و زنك شك و ريب از قلوب ما بزداى تا ما را بصيرتى در اين امر حاصل شود و در اين باب اطمينان تمام پيدا كرده شايبهء التباس بالكليه مرتفع گردد آن حضرت گفت كه اى حارث بدان و آگاه باش كه دين خدا بر حال شناخته نميشود بلكه بآيت حق و علامت يقين معلوم مىگردد پس حق را بشناس تا به اهل حق مهتدى شوى چه سخن حق احسن كلام است و مظهر آن جهاد كننده در راه ملك علام و من تو را به حق ارشاد مىكنم و راه راست و درست را به تو مىنمايم پس آن را نيك درياب و اصحاب را كه ارباب عقول زكيه و طباع مستقيمه باشند به آن اخبار نماى و بدانكه من بندهء خدايم و برادر رسول خداى و صديق وى چه من تصديق رسول صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم نموده‌ام در حالتى كه هنوز روح در جسد آدم در نيامده بود و بعد از بعثت آن حضرت نيز اول كسى كه تصديق بعدى نموده من بودم پس من اول به اين اعتبار كه در اول حال كه دم از كتم عدم قدم بصحراى وجود ننهاده بود مصدق حضرت خاتميت بودم و تصديق بوى نمودم و آخرم به اين وجه كه در آخر كار كه وى مبعوث گشت پيش از همه كس بوى ايمان آوردم و تصديق قول و فعل وى كردم و من اخص خواص و اخلص خلصاى ويم و صفورى و ولى و وصى وى و صاحب نجوى و سروى و به من داده اند فهم كتاب و فصل خطاب و علم قرون و انساب و هزار مفتاح علوم در خواطر من بوديعت نهاده‌اند كه هر مفتاحى از آن هزار باب علم بود و هر بابى مفضى بهزار هزار عهد و مؤيد شده‌ام به ادراك ليلة القدر و به آن دانا گشته و قدر آن را دريافته‌ام و اين سمات محموده و صفات پسنديده كه تعداد آن نمودم مخصوص است به من و ذريت طاهره من ما دام كه ليل و نهار باقى باشند و فلك دوار بر مدار خود جارى و بشارت ميدهيم ترا اى حارث كه من شناسندهء دوست و دشمن خودم در مواضع معينه كه آن نزد مماتست و نزد صراط و نزد مقاسمه حارث پرسيد كه يا امير المؤمنين مقاسمه چه چيز است فرمود كه مقاسمه عبارتست از تقسيم بندگان كردن از براى بهشت و دوزخ پس در روز قيامت بعضى مردمان را تعيين خواهم فرمود از براى دخول نيران و جماعتى ديگر را براى درآمدن بروضهء رضوان و در آن روز به آتش خطاب خواهم كرد كه اين را تعرض مرسان كه ايندوست منست و اين را بگير كه دشمن منست پس دست حارث بگرفت و گفت كه اى حارث من دست تو را گرفته‌ام بر آن طريق كه رسول خدا ( ص ) دست مرا گرفته بود در وقتى كه